خرید بک لینک
۱_ داریم کسی که داشته باشه تجربه خاموش کردن ارادی ذهن رو؟ که ذهن از این دویدن دائم و چیدن مقدمات و گرفتن نتیجه های مختلف و سرگردانی بینشون دربیاد، خاموش بشه و بتونی دقایقی زندگی کنی بدون این که این چرخ دندهها با سرعت هزار بر ثانیه دور خودشون بدون؟ داریم؟ ۲_خیلی وقت پیش استاد بهم گفت ذهن جوالی داری، اون قدر که سر خودت رو هم کلاه می ذاره ۳_دلم می خواد از غم بزرگ رابطه ی بین اوبی وان و آناکین بگم ، اول کسی باشه که بفهمه، دیده باشه و تجربه کرده باشه ، دوم این که ذهن لعنتی خفه خون بگیره و در باب بی ارزشی ش داد سخن نده ۴_ از سوم دبیرستان این مونده توی دلم که این رابطه چقدر پیچیده بود، این که آناکین به اوبی وان به چشم پدر نگاه می کنه و اوبی وان به آناکین به چشم برادر، چقدر دردناک، چقدر دردناک ۵_ولی من همیشه اعتقاد داشتم اوبی وان عقل و خرد آناکین بود و پادمه قلب و احساسش، هر گندی که آناکین زد، زمانی بود که اوبی وان نبود. ۶_اینا عوارض دیدن سریال اوبی وان بود، سریال همه ی تلاشش رو گذاشت روی تحریک حس نوستالژیک مخاطب و بی شکل بی رحمانه ای موفق بود ۷_ بعد از دیدن فیلم یا سریال شدیدا احتیاج به حرف زدن درباره ش دارم ، سر همین یکی از دوست هام رو معتاد دکتر هو کردم:) فقط برای این که با هم بشینیم از داستان ریور سانگ لذت ببریم ۸_چرا الان ، بعد از این همه مدت اومدم اینا رو نوشتم ؟ چون نمی خواستم توی جایی که به نام خودم شناخته میشم اینا رو بنویسم، دلم می خواست بنویسم، بدون اینکه بعدش بخوام برگردم و ویرایش کنم، رهای رها ۹_دهه ی اول محرم و سطح دغدغه های من ( اینا صدای همون دهنه که محض رضای خدا یه لحظه خفه خون نمی گیره) ۱۰_درگیرم، درگیر یه خستگی و ناتوانی عجیب

برچسب: نویسنده: الینا صمیمی تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 19:22

صفحه بندی